تبليغاتX
کلمه
در کوچه باد می آید ... این ابتدای ویرانی است
 

و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده زمین

و یاس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دست­های سیمانی.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 23:0  توسط کلمه  | 

بی سرزمین تر از باد!

 

تو تلویزیون یکی که اسمشو نمی­دونم داره می­گه امام حسین رو مردم کشتند نه یزید؛ می­گه این مردم رو باید اصلاح کرد؛ ولی نه اینطوری، با ناز و نوازش! مردم را باید به زور اصلاح کرد. بعدشم داره سربازگیری می­کنه از جمع واسه اصلاح مردم.

ویلاگها رو می­خونم، بحث بحث غزه است. عکساشون هست، خبراشون هست. لابد دل همه رو به درد آورده که هی می­گن بنویسین در موردشون و کمک کنین و ... .

یکی از فقر و بدبختیهای مردم خودمون نوشته؛ که می­خواین به انسانیت کمک کنید بفرما؛ چرا راه دور می­رید. یکی می­گه هر چی به جای خودش.

می­گم من با هر جنگی مخالفم. می­گه اگه کشور و خونه­ت را بگیرن چی؟!

راست می­گه. بی سرزمینی درد بزرگیه. اینو وقتی صفحه­های اینترنتو زیر و رو می­کنم تا یه جایی رو پیدا کنم که راهم بده، خوب می­فهمم. وقتی هی سبک سنگین می­کنم که ببینم اینجا بیشتر حق زندگی دارم یا اونجاها که می­گن اولین سوالشون از آدم اینه که اهل کجایی و دومیش اینکه کی برمی­گردی؟! وقتی هی با همه خدافظی می­کنم؛ وقتی دوستام رو این ور و اون ور دنیا تو facebook پیدا می­کنم؛ وقتی دعا دعا می­کنم هرجا برادرم می­ره منم بتونم برم، وقتی فکر می­کنم مامان و بابا و خواهرمو چیکار کنم؛ وقتی از همین حالا دلم تنگ شده واسه همه کس، واسه همه چی، واسه همه جا! وقتی با حسرت به بعضیا نگام می­کنم که اینجا کشورشونه؛ که لازم نیست برن؛ که می­تونن براش برنامه­ریزی کنن؛ بعد می­بینم چه راحت می­گن رفتن دغدغه همه نیست.

مصاحبه می­کنه با یکی از فلسطینیا. می­گه ما از اینجا نمی­ریم. ما حق خودمونو می­شناسیم و واسه­اش مبارزه می­کنیم.

بهش آفرین می گم. من چه حقی واسه خودم سراغ دارم؟! اون سرزمینشو دو دستی گرفته و داره می­جنگه و تموم دنیا واسش وا مصیبتا سر داده؛ من بی­سرزمین بی­حق که به زور می­خوان اصلاحم کنن را کی پناه می­ده؟!

کهن دیارا

            دیار یارا

به قصد رفتن، دل از تو کندم

ولی ندانم، که گر گریزم،کجا گریزم

وگر بمانم، کجا بمانم.

 

2 نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 1:39  توسط کلمه  |