از وسطای جلال دیگه شوخی و خندهمون تموم شده. نیم ساعت مونده و ترافیک به عبارتی "سنگین ولی در حال حرکت" است. اما معنیش اینه که هر چند دقیقه، فقط چند متر جلو میریم. کم کم قضیه جدی شده؛ نکنه نرسیم! به موتور سوارایی که از لابهلای ماشینا راه خودشون رو باز میکنن نگاه میکنم. یه آقایی پشت متور سواره، کت شلواری، که کتشو خیلی مرتب تا کرده گذاشته رو پاش، قیافهش مضطربه، لبشو میگزه. یه دفعه میبینم بله! تو دستش کاغذ ورود به جلسه امتحان جی-آر-ای رو مشت کرده! خندهام میگیره به وضعیتش، به وضعیتمون! به امیرآباد که میرسیم دیگه دسته دسته آدما رو میبینی که با کاغذهای سفید لوله شده، دارن پیاده میرن به طرف بالا. یه کم جلوتر گروه گروه دارن میدوند! اوضاع مضحکیه! از ماشین میپریم پایین و ما هم پا به پا میدویم!
امروز چهارهزار نفر در تهران امتحان جی-آر-ای دادن! این امتحان فقط واسه دانشگاههای امریکاست، اونهم نه همهی رشتهها. هرسال دوبار در تهران و بعضی شهرهای دیگه برگزار میشه. سفارت انگلیس فقط در سه ماه گذشته هشتصد ویزای دانشجویی به ایرانیها داده!
حس عجیبی از این کوچ اجباری دارم!