تبليغاتX
کلمه
این روزها تو مجبور به انتخابی!
 

درد من امروز ناامیدی و یاسی نیست که سال­هاست بدان خو گرفته­ام؛ فریاد من از جفا و بی­عدالتی نیست که جز آن ندیده­ام؛ بیم من امروز از قدم­های لرزان و آوای هراسانم است در این انتخاب که هرچه خواستم از کناره بروم نگذاشتند و نمی­گذارند. لحظاتی شده است این روزها که هر آن­چه عمری رشته­ای از توجیه و دلیل نتوانستن پنبه می­شود؛ که دیگر نه می­توانی نبود هم­صدا و هم­راه را بهانه کنی و نه این­که همه­ی ناتوانی­ها و سستی­هایت را به پای رهبری ضعیف بنویسی. این روزها قبل از هر چیز، تکلیف توست که با خودت روشن می­شود؛ حتی اگر هیچ کس دیگری جز تو نداند که چه تصمیمی گرفته­ای. این روزها هر چه بگویی یا نگویی، هر راهی که بروی یا نروی، هر دستی که بفشاری یا پس برانی، در تاریخ ثبت خواهد شد و هیچ جای انکاری نخواهد ماند. این روزها تو مجبور به انتخابی؛ انتخابی که حتی اگر فرسنگ­ها از این دیار هجرت کنی، با تو خواهد آمد. امروز روز فلسفه و تئوری نیست که فریادی که تو را می­خواند و دستی که به یاری دراز شده است؛ فریادی است که عمری در گلو خفه کرده­ای و دستی است که بودنش را همیشه منکر بوده­ای. امروز مسئله دیگر سکون یا حرکت نیست؛ که چندی است این حرکت آغاز شده و با تو یا بدون تو ادامه خواهد یافت. مسئله­ی امروز تویی که با آن همراه شوی یا نه. فردای این جنبش، با تو یا بدون تو، رقم خواهد خورد؛ عاقبت توست که با تصمیم این لحظه­ات رقم خواهد خورد.

 

2 نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 19:9  توسط کلمه  |