"در سن دوازده سالگی به آدمی تبدیل شدم که حالا هستم؛ در روزی دلگیر و سرد در زمستان 1975. آن لحظه خوب یادم هست که پشت دیواری سست و گلی کز کرده بودم و دزدکی به کوچه کنار مسیل یخ بسته نگاه میکردم. از آن روز زمان زیادی میگذرد، اما حالا متوجه شدهام اینکه میگویند گذشته فراموش میشود، چندان درست نیست. چون گذشته راه خود را با چنگ و دندان باز میکند. حالا که به گذشته برمیگردم میبینم بیست وشش سال آزگار است که دارم دزدکی به آن کوچه متروک نگاه میکنم."
بادبادکباز، خالد حسینی
تقدیم به همهی آنان که این روزها دزدکی به خیابانهای خونین شهرمان نگاه میکنند.